ناكامى هاى پى در پى در المپيك ۲۰۰۸ چين همگان را در فكر فرو برد. ورزشكاران كه تا قبل از المپيك حرف و حريف نداشتند در پكن نتوانستند از نزديكى هاى سكو نيز عبور كنند. در اين فكر فرو رفتيم كه وقتى ورزشكار خوبى داريم و از سوى يك مربى خوب هدايت مى شود، پس چرا نتيجه قابل قبولى حاصل نمى شود؟ اگر چند ورزشكار در يكى، دو رشته ناكام مى شدند، مى شد به نوعى از كنار مسأله عبور كرد اما وقتى ناكامى همچون ويروسى آزار دهنده تمام كاروان ايران را درنورديد، دانستيم آب از سرچشمه آلوده است.
بنابراين در كوران مسابقات المپيك از استخدام مديران خارجى سخن به ميان آورديم. البته اين موضوع مسكوت ماند تا اينكه هفته چهارم ليگ برتر را به نظاره نشستيم. ۲ تيم بزرگ پايتخت چنان گرفتار رقباى خود شده و در ادامه گرفتار حاشيه ها شدند كه مثل هميشه حيرت زده شديم. با اين حال همان پيشنهادى كه براى سازمان ورزشى ايران داشتيم به نوعى به فوتبال نيز تعميم داديم. البته قبل از نوشتن اين مطلب اندكى در زمينه مديريت فوتبال در آن سوى آب ها تعمق كرديم كه به شرح ذيل است:
مدير بايد آشنا به امور اما خارج از گود باشد
يك مدير باشگاه، مديرى است كه آشنا به امور باشد اما خود را درگير امور اجرايى نكند. او بايد همچون مغزى متفكر كه توسط مشاوران كاركشته تغذيه فكرى مى شود،از بالا بر كليه امور نظارت كند. به اين ترتيب نشستن يك مدير پاى ميز مذاكره آن هم با بازيكن غلط است، چانه زدن براى تعيين نرخ بازيكن اشتباه است و...ظاهر شدن در نقش مدير خريد، مدير كميته انضباطى، سخنگوى باشگاه و... غلط است.اما در عمل و در ليگ برتر شاهد حضور مديرانى هستيم كه برخى از آنان در نقش همه ظاهر مى شوند الا نقش خود.
مدير يعنى قرص آرام بخش
يك مدير توانمند هرگز با مدير باشگاه رقيب، با سرمربى خود، با بازيكن و به زبانى ساده تر با زيرمجموعه خود وارد ديالوگ مستقيم نمى شود. حال مى خواهد اين ديالوگ در راستاى انتقاد مثبت و منفى باشد يا در راستاى تشويق و تنبيه. حضور مدير در يك باشگاه بايد با حداقل سخنرانى و حداكثر نظارت توأم باشد. مديرى كه هر روز به دنبال مصاحبه باشد و براى ايجاد حاشيه و جنجال بسترسازى كند، تيشه به ريشه تيم مى زند. البته هستند مديرانى كه حاشيه و جنجال را در راستاى رسيدن به اهداف باشگاه ايجاد مى كنند اما نمونه وطنى چنين مديرانى را سراغ نداريم. مديرعاملى در امور باشگاهدارى موفق است كه اگر نمى تواند در راستاى اهداف خاص باشگاه جنگ هاى روانى هدفدارى به راه بيندازد، حداقل بايد بتواند از ايجاد حاشيه جلوگيرى كند و آرامش را به جو مجموعه خود تزريق نمايد.
مديرعامل يعنى يك تاجر موفق
ظريفى مى گفت برخى مديران به جاى اينكه به وظيفه خود يعنى تزريق پول به باشگاه بپردازند، خود به كسب درآمد از طريق واسطه گرى در امر خريد بازيكن مى پردازند. البته اگر مديرعاملى آنقدر خوب باشد كه در نقش يك واسطه با عملكرد شفاف در بازار نقل و انتقالات عرض اندام كند و درآمد حاصله را به كالبد باشگاه تزريق كند، در اصل يك سوپر مدير است. البته مدير يك باشگاه دولتى حتى در صورت داشتن چنين هنرى مطمئن باشيد پول را به چرخه اقتصاد باشگاه متبوع خود انتقال نمى دهد اما به طور حتم يك مدير باشگاه خصوصى چنين اصلى را رعايت مى كند. اگر بخواهيم مديران ۲ باشگاه اسمى ايران را از اين بابت زير ذره بين ببريم، بايد گفت هيچ يك تاجر موفقى در زمينه جذب سرمايه براى باشگاه خود نيستند. علت اين امر نيز كاملاً واضح است؛ هر ۲ مدير در مجموعه اى فعاليت مى كنند كه زيرنظر دولت است و بودجه اش هميشه به نوعى تأمين مى شود. خود فتح الله زاده و مصطفوى حقوق بگير استقلال و پرسپوليس هستند. اينكه محمد على آبادى هم به عنوان بالادستى اين ۲ نفر مدام آنان را تحت فشار قرار مى دهد تا به همراه ديگر اعضاى هيأت مديره هاى خود در امر درآمدزايى و يافتن منابع پولى فعاليت كنند اما زهى خيال باطل. وقتى مديريت در اين ۲ باشگاه از مدت ها قبل به صورت اتوبوسى بوده، داشتن چنين برنامه و متعاقب آن انتظاراتى غيرمنطقى يعنى تلف كردن وقت. اين نوع تفكرات از ريشه ايراد دارد.
فوتبال بدون دخل!
تيم هاى باشگاهى ايران برخلاف تيم هاى باشگاهى خارجى، دخلى ندارند و در عوض كلى خرج تراشى مى كنند كه جملگى به خاطر مديريت غلط است. اگر دولت و سازمان ها، وزارتخانه ها و ... حمايت خود را از باشگاه هاى فوتبال قطع كنند، مطمئن باشيد در ليگ برتر ايران پرنده هم پر نمى زند.
مدير خارجى نياز داريم
وقتى مديريت فعلى ۲ باشگاه استقلال و پرسپوليس با وجود چند ماه زمان قبل از شروع ليگ برتر فصل جارى نتوانستند براى تيم خود اسپانسر بگيرند. وقتى آقايان نتوانستند بعد از سپرى شدن ۴ هفته از رقابت ها نيز كارى از پيش ببرند، ديگر چه مجالى بايد به آنان داد تا باز هم طبق تفكرات خود كارها را كج دار و مريز پيش ببرند؟ بدون رودربايستى بايد گفت فقط چاره كار در استخدام مديران خارجى آن هم با مطالعات ويژه است چون هر كس ديگرى هم جاى اين ۲ نفر بيايد با توجه به شرايط خاصى كه پرسپوليس و استقلال دارند،نمى توانند در عمل كارايى چندان بهترى داشته باشند اما وقتى يك مدير قوى خارجى را با مطالعه كافى استخدام كنيم، او با شناختى كه از بازار تبليغات و در كل جذب سرمايه دارد مى تواند در گام اول يك اسپانسر بين المللى جذب كند. چنين اقدامى ۲ ويژگى دارد: ۱- پرسپوليس يا استقلال صاحب يك منبع درآمد خوبى مى شوند ۲- دلارهاى خارجى از بيرون مرزهاى اقتصادى ايران به داخل تزريق مى شوند. اين در حالى است كه جذب اسپانسر داخلى در چرخه اقتصاد ايران به معنى در آوردن پول از اين جيب و گذاشتن آن در جيب ديگر است. البته براى جلوگيرى از اطناب كلام به همين يك مثال لازم اكتفا مى شود و مثال هاى كافى در اين زمينه را به فرصتى ديگر موكول مى كنيم.
حركت به سوى فنا با رابطه
باكسى تعارف نداريم. پست ها در فوتبال ايران اغلب اوقات با رابطه هاى موجود دست به دست مى شوند. وقتى انتخابات رئيس فدراسيون با حضور يك كانديدا آن هم با حفظ پست در كميته ملى المپيك انجام مى شود، ديگر چه انتظارى از كيفيت مديريت ها در باشگاه ها مى توان داشت؟ حال كه اينگونه است پس اين رابطه ها را بايد به سمتى سوق دهيم كه فناى فوتبال را از نظر مالى در پى نداشته باشد. بايد از رابطه ها در راستاى منافع مالى باشگاه ها و حتى منافع افراد ذى نفع سود برد. اين امر هم ميسر نخواهد شد جز استخدام مديران خارجى. قبلاً هم در ابرار ورزشى اين موضوع مطرح شد و تأ كيد شد كه در كنار اين مديران خارجى. بايد مديران جوان و تحصيلكرده ايرانى قرار گيرند تابه صورت حرفه اى با امر باشگاهدارى آشنا شوند. اين را هم فراموش نكنيد كه سمت مديرعاملى باشگاه يك سمت وارداتى است كه به فرهنگ و ريزه كارى هاى آن توجه نشده. با اين حساب با آوردن يك مدير خارجى، فرهنگ مربوطه و... هم وارد اين فوتبال مى شود.